تبليغاتX
دور باطل
                      

                    

یادم نیست اولین بار کجا دیدمش، ولی یک بار در خانه یکی از دوستانم بودیم مهربان و آرام بود، با ما سخن نمی گفت نمی دانم چی را داشت پاکنویس می کرد... بعدها در دانشکده می دیدمش سلامی و لبخندی... یک بار هم در دانشکده علوم اجتماعی دیدمش، پایش شکسته بود و با عصا راه می رفت، گفتم چی شده؟و... مواظب خودت باش و... خداحافظ.

              برایش بهترین آرزوها را می کنم

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 9:26 توسط زینب

 

وقتی که احمدی نژاد سعی می کنه از مردم و دموکراسی و آزادی حرف بزنه...

درست مثل وقتی که اون دوست بابات میاد خونه تون بعد بچه ش میاد تو اتاقت اسباب بازیای تو ور می داره تو هم هیچی نمی گی بعد که می خواد بره خونه شون یکی شونو یواشکی می ذاره تو جیبش تو بازم هیچی نمی گی...  یا نه اصلا مثل اینکه داری تو خیابون برا خودت قدم می زنی کاریم به کسی نداریا بعد یهویی می بینی ای بابا یکی کله تو گرفته دستش داره می ذاره تو ماشنیشو گاز می ده می ره... یا مثلا یکی کلمات تو رو گرفته یکی یکی می کنه تو دهنش و بعدشم معنی هاشونو تف می کنه جلو پات...

بعد که حرفای احمدی نژاد تموم می شه تو فقط می ری تو اتاقت کتابتو باز می کنی و به کارات ادامه می دی و احساس می کنی هیچ ربطی بین و تو این دنیا دیگه وجود نداره فقط می شه با یه آدم های خاصی گاهی حرف هایی زد آدم هایی که اکثرشون البته مرده اند قبل از اینها...

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 14:55 توسط زینب

وقتی از امنیت اجتماعی حرف می زنیم، وقتی از عدالت حرف می زنیم از انتخابات آینده حرف می زنیم... وقتی حرف می زنیم:</P>
<P> نشسته در برابر یکدیگر</P>
<P>سخن می رانیم حول و حوش </P>
<P>نکته اصلی:</P>
<P>اگر- از سوی دیگر- عملا</P>
<P> </P>
<P>چه کسی حقیقت را می گوید؟</P>
<P>کلمات یا سکوت.</P>
<P>نگاه یا صدا.</P>
<P>دست یا اشاره.</P>
<P>آرامش یا اضطراب.</P>
<P>دوری یا نزدیکی.</P>
<P> </P>
<P>رودرروی یکدیگر می نشینیم</P>
<P>پشت به خود</P>
<P>با چهره هایی اجیرشده</P>
<P>و اشاره ای گذرا به حقیقت</P>
<P> </P>
<P>ما اصل نکته را کتمان می کنیم.</P>
<P>*(شاعر بلغاری/ از کتاب شعر زنان جهان )</P>
+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 14:26 توسط زینب

اینکه  فرزند دختر یا فرزند پسر پدر و مادرمون باشیم خیلی در سرنوشت ما تأثیر می گذارد. توانایی ها و علایق ما فرق خواهند کرد. انتظارات دیگران از ما، توجه شان به موفقیت ها و ابتکاراتمان و خیلی چیزهای دیگر فرق خواهند کرد.

مثلن اگر پسر باشیم وقتی داریم در یک مهمانی شیطنت می کنیم و با هم سن و سال هایمان بازی می کنیم صاحبخانه می گوید ماشاءالله چه شیطونه! و مادر و پدرمان هم به افتخار لبخند می زنند و حتا اگر کار نامناسبی هم بکنیم بهمان می گویند پسره دیگه خیلی شیطونه ... اما اگر دختر باشیم  احتمالن مادرمان ما را بغل می کند و روی پای خودش می نشاند و در گوشمان می گوید این قدر سروصدا نکن یا چیزی شبیه به این و یا ممکن است یک عروسک بدهد دست مان و بگوید ببین نی نی دارد گریه می کند بیا بخوابانش. همین طوری چند سال می گذرد و ما بزرگ تر می شویم...

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 14:12 توسط زینب

عنوان دوم: عشق، خانواده، زن عاشق، وانهاده ی سیمون دوبوار

۱.دفعه اول که دیدمش گفت: وقتی که ازدواج کردیم محمد ماشینشو خیلی دوست داشت ولی من یه کاری کردم که الآن منو بیشتر دوست داره.

دفعه دوم که دیدمش از شوهرش طلاق گرفته بود گفت: مهریه ام رو گرفتم، حققم بود، می خواهم باهاش...

 

۲. خانوم آقای دکتر نشسته بود در ردیف تماشاچی ها و خبرنگارها ازش عکس می گرفتند. آقای دکتر پشت تریبون گفت: من زنم رو از وزارت بیشتر دوست دارم.

 

۳. دختر عاشق شده بود و سرخوش از اینکه پسر هم عاشقش شده. با نغمه پرنده ها می رقصید و با رقص برگ ها می خواند.

پسر سرشار از امید به موفقیت ها و پیشرفت های آینده اش با خودش گفت: این شغلم، این هم زنم، باید یک خانه تهیه کنم و بعدشم زندگی کنم.   

                                           

 پی نوشت: شماره ۲ هیچ ربطی به سیاست و بررسی دیدگاه های فرهنگی و غیره ی جریان های سیاسی و فکری ندارد.

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 1:18 توسط زینب

 

 
  پس از گذشت بیش از چهل و هشت ساعت از بازداشت زنانی که مقابل دادگاه انقلاب دست به تجمع مسالمت آمیز زده بودند، بالاخره هشت تن از این زنان با قرار کفالت آزاد شدند.

اسامی آزادشدگان به این شرح است: پرستو دوکوهکی، سارا لقایی، ساقی لقایی، نیلوفر گلکار، پرستو سرمدی، ناهید انتصاری، فریده انتصاری و سارا ایمانیان.

آزادشدگان خبر اعتصاب غذای دیگر یاران دربند خویش را تایید کردندو همچنین اعلام کردند که شهلا انتصاری در سلول انفرادی به سر می برد.

لینک به اصل مطلب


+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 23:12 توسط الهه حبیبی

سمینار به مناسبت ۸ مارس

نقد و بررسی طرح پذیرش جنسیتی در دانشگاهها،

یکشنبه-   ۱۳ اسفند - ۱۲ تا ۱۸

دانشکده مدیریت دانشگاه تهران( پل گیشا)

شهلا اعزازی- شادی صدر- فریده ماشینی

حضور برای عموم آزاد است.

جدول زمانی برنامه های ۸ مارس

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 23:59 توسط الهه حبیبی

 

 

*ویژه نامه 8 مارس در حال آماده شدنه. تقریبا کارهای چاپ خونه ای ش هم هماهنگ شده. هزینه اش رو هم بین بچه ها سرشکن کردیم. یعنی قرض گرفتیم که برگردونیم. اگر بچه ها کمک کنن و برای نشریه هایی که برمی دارن پولی هم بدن، همه چیز درست می شه. اغلب همین طوره.  البته قسمت بیشتراین هزینه گردن یکی از بچه ها افتاده که حسابی ازش ممنونیم.

خوشبختانه هنوزکسی نگفته که هیچ نشریه ای تو دانشگاه با این موضوع درنیاد. ما سعی کردیم بهشون بفهمونیم که مسئله زنان یک مسئله ی سیاسی نیست. البته شاید به نظر خیلی ها سیاسی باشه. این فقط نظر منه. امید واریم تو هفته آینده آماده بشه. قراره تو کل دانشگاه تهران پخش بشه. اگر مجوزه بیرون دانشگاه رو هم داشتیم می شد تو دانشگاه های دیگه هم منتشر کرد. با همه ی سختی هاش کار لذت بخشیه. کار گروهی همیشه لذت بخشه.

حتما این شماره ی ویژه نامه رو تو وبلاگ هم می زارم. شاید هم کمی زود تر گذاشتم تا بچه هایی که درخواست کرده بودن که این نشریه رو تو دانشگاه خودشون چاپ کنن بتونن این کارو عملی کنن.

 بچه های دانشگاه تهران! احتمالا شما، سه شنبه یا چهارشنبه توی دانشکده های خودتون  ما رو می بینید. خوشحال می شیم اگر علاقه مند به همکاری با این نشریه هستید با ما ارتباط برقرار کنید. ما به همکاری دانشجو های علاقه مند نیاز داریم. شماره بعدی نشریه بعد از عید در می آد. و احتمالا ویژه ی تجاوزه. اگر مطلبی هم دارید به آدرس من یا دوست های دیگم  ارسال کنید.

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 12:13 توسط الهه حبیبی

 

همه ی ما تجربه ی مزاحمت های جنسی را داشته ایم. هر روز و شاید بی اغراق در هر روز چند بار. اگر روزی چند متلک نشنویم، روزمان شب نمی شود. گذشته از متلک ها و نگاه هایی که برای همه زنان هست ، گاهی کار از این هم جلوتر می رود، آزار جنسی در محل کار. محلی که شاید به دلایل مختلف زنان را مجبور به سکوت کند. دلایلی مثل از دست دادن کار، مورد تمسخر دیگران قرار گرفتن، قدرت و نفوذ بیشتر سرکارگر و رئیس و غیره.

بعضی اوقات فکر می کنم که این آزار های جنسی انقدر با زندگی روزمره ی ما آمیخته شده که برای هیچ کدام مان مهم نیست. در اوایل ورود به جامعه مثلا 17 یا 18 سالگی شاید شکایتی بکنیم و هر جا که گیرمان آمد مثل اتوبوس و یا تاکسی بلند اعتراض کنیم اما کم کم عادت می کنیم و حتی اعتراض هم نمی کنیم، بی تفاوت می گذریم. راستی شما هم مثل من در مقابل متلک ها سکوت می کنید؟

 

  

در کتاب فرهنگ نظریه های فمینیستی، در زیر اصطلاح مزاحمت جنسی چند سطر نوشته شده که برای ما هیچ معنایی ندارد.شاید هم به نظرمان کمی خنده دار برسد. هرچند به مزاحمت ها عادت کرده ایم اما نگاهی به این سطور بیندازیم:

 

مزاحمت جنسی

شکلی از تبعیض جنسی که فقط به لحاظ حقوقی و قانونی از زنان در برابر آن حمایت می شود. مزاحمت جنسی می تواند شامل موارد زیر باشد:

... پیشنهادات مکرر و یک طرفه ی لفظی یا چنسی، متلک پراندن ها، اظهارنظرهای موهن و تلویحا جنسی و یا اشارات تبعیض آمیز جنسی که توسط شخصی در محل کار صورت گیرد و برای شخص مخاطب آزاردهنده باشد، و باعث احساس خطر، حقارت،مرعوب شدن و یا رنج در مخاطب شود، یا در انجام کار او اختلال ایجاد کند، امنیت شغلی او را به خطر اندازد یا در محیط کار فضای تهدید آمیز ایجاد کند.

اصطلاح مزاحمت جنسی در امریکا و با موج دوم فمینیستی شکل گرفت. پذیرش وجود مزاحمت جنسی از سوی مردان نسبت به زنان به مثابه ی شکلی از خشونت جنسی در محل کار باعث شد که مزاحمت جنسی از مسئله ای خصوصی و فردی به دغدغه ای عمومی و سازمانی تبدیل شود، و کمی بعد در امریکا قانونی در این باره وضع شد. در مصوبه ی تبعیض جنسی سال 1975 در بریتانیا مزاحمت جنسی جزو موارد تبعیض جنسی ذکر نشده بود، اما در 1986 دادگاه جنایی مقرر داشت که مزاحمت جنسی می تواند با تبعیض جنسی به ترتیبی که در قانون تعیین شده است هم ارز باشد. بسیاری از نویسندگان فمینیست مزاحمت جنسی را خشونت جنسی توصیف می کنند. گیبسن بورل مزاحمت جنسی را مکانیسمی می داند که مردان برای کنترل زنان در سازمان ها و شرکت ها از آن استفاده می کنند.

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 0:33 توسط الهه حبیبی

امروز رفته بودم سرپرستی انجمن های علمی دانشگاه.

با آ.حسین خانی کار داشتم .سر صحبت با آ.هدهدی هم باز شد.

هدهدی هم مثل اکثر ناقدین فعالان حقوق زنان حرفش این بود که حق طلبی زنان کانون خانواده رو متلاشی می کنه. می گفت بالا رفتن آمار طلاق در ایران علت اصلیش همین حق طلبی زن هاست.می گفت تو ایران زن ها همش پی اینن که حقشونو زنده کنن. در صورتی که باید زمینه های احقاق حقوقشون در جامعه فراهم بشه.می گفت زن های ایرانی هم آزادی زن غربی رو می خوان هم نفقه و مهریه زن سنتی...

 

گفتم آگاهی زن ها نسبت به حقوقشون(!) لزومن به طلاق منجر نمی شه.مسئله این جاست که حتا آگاهی زن ها نسبت به شان انسانی شون مثل سایر مسائل در ایران دچار شتاب زدگیه.جز درصد کمی از زن ها بقیه وقتی با حقوقشون آشنا می شن احساس می کنن آنن می تونن شرایطشونو تو خانواده و اجتماع تغییر بدن.احساس می کنن باید انتقامشونو از مردا تو زندگی شخصی یا اجتماعیشون بگیرن.برخوردهای احساسی و سطحی از این قبیل باعث می شه که از مطالبات اصلی و اساسی شون باز بمونن.

درسته! باید بستر سازی بشه واسه احقاق حقوق زنان در جامعه.اما این بسترسازی و ایجاد زمینه وظیفه ی زنان نیست.نظر شما چیه؟

تو پست بعدی نظرمو می ذارم.

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 21:15 توسط ضحا آقامهدی