تبليغاتX
دور باطل

امروز خیلی اتفاقی و به اتفاق یکی از دوستانم رفتم جشنواره ی زنان سرزمین من. بخش عمومی جشنواره یک سری غرفه بود شامل کتاب و پایان نامه هایی که راجع به زن هاست و یک سری هم غرفه های مانتوفروشی بود و صنایع دستی و آثار هنری زن ها...

دو تا از غرفه ها خیلی من رو عصبانی کرد یکی اش فکر می کنم مربوط به یک سازمان دولتی بود که دور تا دورش یک سری کتاب و مجله گذاشته شده بود و جلوی میز اول غرفه، روی زمین هم یک تابلو که رویش نوشته شده بود: زن= نصف جامعه+ یک

                            (خانواده)

هر چی فکر کردم نفهمیدم یعنی چی و از مسئول غرفه که یک دختر هم سن و سال خودم بود پرسیدم. گفت ببین خب شنیدی که می گن مرد از دامن زن به معراج می رود خب این همونه! من گفتم این چه ربطی دارد من نمی فهمم. گفت ببین مثلا خب می دونیم که نصف جامعه ما زن ها هستند و نصفشون هم مردها ما می خواهیم بگیم که زن ها یه دونه بیشترند من گفتم خب این روکه نوشتید اینجا ولی چرا زنها یک دونه بیشترند؟ مکث کرد گفت ببین مثلا شنیدی می گن اگر می خواهی یک جامعه را اصلاح کنی باید زنهای آن جامعه را اصلاح کنی این همونه! من گفتم نه نشنیدم!

گفت اِ تو که هیچی نشنیدی، شما به من بگید چه کتابی خوندید من طبق همون چیزی که خوندید براتون توضیح بدم. از  این حرف خوشم اومد گفتم جنس دوم گفت خب ما می خواهیم بگیم زن جنس دوم نیست یه دونه بیشتره!! من هاج و واج مونده بودم گفتم یعنی چی؟ گفت اصلا تو خودت چه برداشتی می کنی از این جمله؟ گفتم اگر کلمه  خانواده رو توی پرانتز ندیده بگیرم می تونم از این جمله این جوری برداشت کنم که یعنی اینکه زن ها در جامعه ما وضعیت نامناسب و جایگاه ضعیفی دارند پس باید توجه ویژه به آنها کرد و نسبت به مسائل زنان اهمیت بیشتری داد تا انها به سطح مطلوب و نرمال برسند... فوری گفت یعنی می خواهی بگی که زن ها در جامعه ی ما وضعیت بدی دارند همین که من که چادری هستم و شما که مثلا دلتون می خواد موهاتون بیرون باشه الان اینجا ایستاده ایم با هم حرف می زنیم یعنی زن ها آزادند...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 22:20 توسط زینب |

خيلي وقت است كه هيچ مطلبي نيامده روي صفحه. اين روزها سخت مي گذرد انگار، اما حاصلش چيز خوبي در مي آيد از آب.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 11:52 توسط الهه حبیبی |