|
وبلاگ نشریه فمینیستی دور باطل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
|
وقتی که احمدی نژاد سعی می کنه از مردم و دموکراسی و آزادی حرف بزنه...
درست مثل وقتی که اون دوست بابات میاد خونه تون بعد بچه ش میاد تو اتاقت اسباب بازیای تو ور می داره تو هم هیچی نمی گی بعد که می خواد بره خونه شون یکی شونو یواشکی می ذاره تو جیبش تو بازم هیچی نمی گی... یا نه اصلا مثل اینکه داری تو خیابون برا خودت قدم می زنی کاریم به کسی نداریا بعد یهویی می بینی ای بابا یکی کله تو گرفته دستش داره می ذاره تو ماشنیشو گاز می ده می ره... یا مثلا یکی کلمات تو رو گرفته یکی یکی می کنه تو دهنش و بعدشم معنی هاشونو تف می کنه جلو پات...
بعد که حرفای احمدی نژاد تموم می شه تو فقط می ری تو اتاقت کتابتو باز می کنی و به کارات ادامه می دی و احساس می کنی هیچ ربطی بین و تو این دنیا دیگه وجود نداره فقط می شه با یه آدم های خاصی گاهی حرف هایی زد آدم هایی که اکثرشون البته مرده اند قبل از اینها...