چگونه روا داشتی که زبان تو
وحشی، رام نشده، رمیده
از حصار دندانگون
دست آموز گردد؟
کلمات را لیس می زند
همچون ببر که زخم هایش را
اما در قفسی کلید شده.
رسالتش، جوشش ناگاه
در خون خویش
غرشی در آستانه انفجار-
دژخیم خود،
سخت خود را می گزد.
سکوت، جاری می شود.
پشت دندان ها، زبان خونچکان!
بلاگا دمیتروا
از کتاب شعر زنان جهان، ترجمه فریده حسن زاده