|
وبلاگ نشریه فمینیستی دور باطل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
|
|
|
||
| پس از گذشت بیش از چهل و هشت ساعت از بازداشت زنانی که مقابل دادگاه انقلاب دست به تجمع مسالمت آمیز زده بودند، بالاخره هشت تن از این زنان با قرار کفالت آزاد شدند.
اسامی آزادشدگان به این شرح است: پرستو دوکوهکی، سارا لقایی، ساقی لقایی، نیلوفر گلکار، پرستو سرمدی، ناهید انتصاری، فریده انتصاری و سارا ایمانیان. آزادشدگان خبر اعتصاب غذای دیگر یاران دربند خویش را تایید کردندو همچنین اعلام کردند که شهلا انتصاری در سلول انفرادی به سر می برد. لینک به اصل مطلب | ||
نقد و بررسی طرح پذیرش جنسیتی در دانشگاهها،
یکشنبه- ۱۳ اسفند - ۱۲ تا ۱۸
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران( پل گیشا)
شهلا اعزازی- شادی صدر- فریده ماشینی
حضور برای عموم آزاد است.
جدول زمانی برنامه های ۸ مارس
*ویژه نامه 8 مارس در حال آماده شدنه. تقریبا کارهای چاپ خونه ای ش هم هماهنگ شده. هزینه اش رو هم بین بچه ها سرشکن کردیم. یعنی قرض گرفتیم که برگردونیم. اگر بچه ها کمک کنن و برای نشریه هایی که برمی دارن پولی هم بدن، همه چیز درست می شه. اغلب همین طوره. البته قسمت بیشتراین هزینه گردن یکی از بچه ها افتاده که حسابی ازش ممنونیم.
خوشبختانه هنوزکسی نگفته که هیچ نشریه ای تو دانشگاه با این موضوع درنیاد. ما سعی کردیم بهشون بفهمونیم که مسئله زنان یک مسئله ی سیاسی نیست. البته شاید به نظر خیلی ها سیاسی باشه. این فقط نظر منه. امید واریم تو هفته آینده آماده بشه. قراره تو کل دانشگاه تهران پخش بشه. اگر مجوزه بیرون دانشگاه رو هم داشتیم می شد تو دانشگاه های دیگه هم منتشر کرد. با همه ی سختی هاش کار لذت بخشیه. کار گروهی همیشه لذت بخشه.
حتما این شماره ی ویژه نامه رو تو وبلاگ هم می زارم. شاید هم کمی زود تر گذاشتم تا بچه هایی که درخواست کرده بودن که این نشریه رو تو دانشگاه خودشون چاپ کنن بتونن این کارو عملی کنن.
بچه های دانشگاه تهران! احتمالا شما، سه شنبه یا چهارشنبه توی دانشکده های خودتون ما رو می بینید. خوشحال می شیم اگر علاقه مند به همکاری با این نشریه هستید با ما ارتباط برقرار کنید. ما به همکاری دانشجو های علاقه مند نیاز داریم. شماره بعدی نشریه بعد از عید در می آد. و احتمالا ویژه ی تجاوزه. اگر مطلبی هم دارید به آدرس من یا دوست های دیگم ارسال کنید.
همه ی ما تجربه ی مزاحمت های جنسی را داشته ایم. هر روز و شاید بی اغراق در هر روز چند بار. اگر روزی چند متلک نشنویم، روزمان شب نمی شود. گذشته از متلک ها و نگاه هایی که برای همه زنان هست ، گاهی کار از این هم جلوتر می رود، آزار جنسی در محل کار. محلی که شاید به دلایل مختلف زنان را مجبور به سکوت کند. دلایلی مثل از دست دادن کار، مورد تمسخر دیگران قرار گرفتن، قدرت و نفوذ بیشتر سرکارگر و رئیس و غیره.
بعضی اوقات فکر می کنم که این آزار های جنسی انقدر با زندگی روزمره ی ما آمیخته شده که برای هیچ کدام مان مهم نیست. در اوایل ورود به جامعه مثلا 17 یا 18 سالگی شاید شکایتی بکنیم و هر جا که گیرمان آمد مثل اتوبوس و یا تاکسی بلند اعتراض کنیم اما کم کم عادت می کنیم و حتی اعتراض هم نمی کنیم، بی تفاوت می گذریم. راستی شما هم مثل من در مقابل متلک ها سکوت می کنید؟

در کتاب فرهنگ نظریه های فمینیستی، در زیر اصطلاح مزاحمت جنسی چند سطر نوشته شده که برای ما هیچ معنایی ندارد.شاید هم به نظرمان کمی خنده دار برسد. هرچند به مزاحمت ها عادت کرده ایم اما نگاهی به این سطور بیندازیم:
مزاحمت جنسی
شکلی از تبعیض جنسی که فقط به لحاظ حقوقی و قانونی از زنان در برابر آن حمایت می شود. مزاحمت جنسی می تواند شامل موارد زیر باشد:
... پیشنهادات مکرر و یک طرفه ی لفظی یا چنسی، متلک پراندن ها، اظهارنظرهای موهن و تلویحا جنسی و یا اشارات تبعیض آمیز جنسی که توسط شخصی در محل کار صورت گیرد و برای شخص مخاطب آزاردهنده باشد، و باعث احساس خطر، حقارت،مرعوب شدن و یا رنج در مخاطب شود، یا در انجام کار او اختلال ایجاد کند، امنیت شغلی او را به خطر اندازد یا در محیط کار فضای تهدید آمیز ایجاد کند.
اصطلاح مزاحمت جنسی در امریکا و با موج دوم فمینیستی شکل گرفت. پذیرش وجود مزاحمت جنسی از سوی مردان نسبت به زنان به مثابه ی شکلی از خشونت جنسی در محل کار باعث شد که مزاحمت جنسی از مسئله ای خصوصی و فردی به دغدغه ای عمومی و سازمانی تبدیل شود، و کمی بعد در امریکا قانونی در این باره وضع شد. در مصوبه ی تبعیض جنسی سال 1975 در بریتانیا مزاحمت جنسی جزو موارد تبعیض جنسی ذکر نشده بود، اما در 1986 دادگاه جنایی مقرر داشت که مزاحمت جنسی می تواند با تبعیض جنسی به ترتیبی که در قانون تعیین شده است هم ارز باشد. بسیاری از نویسندگان فمینیست مزاحمت جنسی را خشونت جنسی توصیف می کنند. گیبسن بورل مزاحمت جنسی را مکانیسمی می داند که مردان برای کنترل زنان در سازمان ها و شرکت ها از آن استفاده می کنند.
*مجلس اسلامی طرحی را مبنی بر محدودیت جنسي در دانشگاه داده است. مطمئنا اگر روند پيشرفت در تحصيل بر عكس مي بود هيچ وقت چنين طرح هايي داده نمي شد. ولي اينكه چرا به محض اينكه دختران از فرصتي كه در اختيارشان گذاشته شده استفاده مي كنند تا خودشان را به درجات بهتري برسانند طرح محدوديت جنسي به مجلس مي رود سئوال مهمي است؟
من هيج وقت نتوانستم خودم را به جا و در ذهن افرادي كه چنين مسايلي را مطرح مي كنند بگذارم. متوجه نمي شوم براي چه به چنين برنامه هايي مي رسند. آيا اين همان طرح مهندسي جامعه است. بالاخره وقتي عده اي به اين نتيجه مي رسند كه جامعه مي تواند مهندس داشته باشد قطعن به چنين نتايجي هم ختم مي شود.
سئوالي به ذهنم رسيده: اگر بايد سهميه دانشگاه نصف نصف شود تا جامعه به اعتدال برسد- چرا در مسائل ديگر چنين نيست؟ يعني چرا در هيچ چيز ديگر معتقد به سهميه ي نصف نصف نيستيم؟
تنها جوابي كه به ذهنم مي رسد اين است كه سهم زن هميشه نصف مرد است و تازه ما بايد خدا را شاكر باشيم كه در اين يك مورد با مردان مساوي هستيم!
هيچ كس در دانشگاه به اين مسئله اعتراض نكرد به جز كميسيون زنان دفتر تحكيم وحدت. این هم متن اعتراض
مرتبط:
وبلاگ ندا و ایران
*خیلی خوب است که اینترنت این همه ما را به هم نزدیک می کند. بعضی وقت ها فکر می کنم هیچ چیز از این فضای مجازی واقعی تر نیست. البته شاید این کمی اغراق باشد. چقدر خوب است که ما می توانیم از توی خانه هامان با هم متحد شویم. وای چه کلمه ی ثقیلی! اتحاد هم از آن کلمه هایی است که در هم خوب است هم بد! بیشتر از این تعریف نکنم که حرف هایم تبدیل به اهداف پلید نشود.
*به کمک شما و به اطلاعات تان نیاز پیدا کرده ام. 8 مارس نزدیک است. من دارم گزارشی می نویسم در مورد 8 مارس در دانشگاه ها. می دانم خیلی ها چنین برنامه ای در دانشکده شان داشته اند و یا خواسته اند که داشته باشند اما... می خواهم آماری تهیه کنم از این برنامه ها. به همین خاطر از دانشجویان عزیزی که برنامه های این چنینی داشته اند می خواهم که لطف کنید و توضیح کوتاهی از برنامه تان به آدرس ایمیل ام بفرستید.
* من، عکاس نیستم، نویسنده ام. به همین دلیل تصاویر را همان گونه که می بینم تصویر می کنم. چقدر سخت است. کاش دوربینی بود و یک دکمه، و آن وقت می گذاشتی اش روی این صفحه و احساس را منتقل می کردی. چقدر سخت است که بخواهی تصویر بدهی با کلمات. گاهی شاید همان نشود اگر نویسنده ناشی باشد مثل من.
زن، در هیاهوی رفت و آمد آدم های توی پیاده رو، یکی از همه است. مثل تمام افراد پیاده با یک فرق: نفرتی که درونش را پر کرده. کمی ژولیده است. سراپا سیاه پوشیده. سرفه می کند در این سرما که سر همه را تا نیمه کرده در یقه هاشان و دست ها در جیب. در پس زمینه حرکت همه، نام ها و عکس های کاندیدهای شوراهاست. تمام شهر را گرفته اند. تنها آنهاهستند که لبخند می زنند. چیزی که انگار روی لب های همه خشکیده. زن با نفرت و بی توجه دارد یکی از عکس هارا از روی دیوار می کند و اعتنایی هم به دیگران ندارد، همان طور که دیگران به او. سرفه می کند و با عصبانیت دستهایش را روی عکس می کشد. عکس همچنان به او لبخند می زند. نمی خواهد کنده شود انگار. همان طور سخت و بی حرکت ایستاده، شعار می دهد: امنیت، رفاه، در آمد کافی برای همه...

فردا 4 آذر1385 یا 25 نوامبر 2006 روز جهانی نفی خشونت علیه زنان است. نه، بی خود توی تقویم و یا اخبار تلویزیون دنبال اش نگردید. ازاین روز و برنامه هایش هیچ خبری نیست. به نظرم این موضوع خیلی جای تامل دارد. دولت روز جهانی کودک را می پذیرد و برنامه های آن بدون هیچ مانعی برگزار می شوند. گاهی هم حتی برنامه های دولتی در این زمینه داریم، اما روزهای جهانی مربوط به زنان از هر نوعی که باشند برای ما حرام وبی اهمیت هستند. من نمی دانم چرا باید وقتی به چنین روز مهمی می رسیم، همه چیز در سکوت فرو برود؟! اگر ما منادی صلح و دوستی هستیم چرا باید با بزرگداشت روز هایی مثل 8 مارس و یا 25 نوامبر مخالفت کنیم؟
نمی دانم این رفتار را چطور می توان تحلیل کرد که ما همیشه سعی می کنیم معضلات اجتماعی جامعه مان را نادیده بگیریم و از آن هم بدتر آنرا انکار کنیم. مثلا تا همین چند سال پیش کسی نمی خواست قبول کند که بیماری ایدز در کشور ما هم وجود دارد. دولت نه تنها این را انکار می کرد هیچ برنامه ای هم در جهت بررسی و رسیدگی به این موضوع نداشت. یا مسئله ی روسپیان کشور که به همین منوال با آن برخورد شده.
خشونتی هم که درون خانواده ها بر علیه زنان وجود دارد، از آن دست مسایلی است که سعی می شود انکار شود. پذیرفته نشود و نادیده گرفته شود، در حالی که هست. سال گذشته که ویژه نامه ای برای روز جهانی خشونت داشتیم، برخورد آدم های- نوعا مذکر- مذهبی با مجله دورباطل خیلی جالب بود. می ایستادند، نگاه می کردند و بعد شروع می کردند به بحث در مورد اینکه چه خشونتی؟! شما دارید از چیزی حرف می زنید که وجود ندارد. ما درخانواده هایمان خشونتی نمی بینیم. دیگر زمان آن که کسی زنش را کتک بزند گذشته است!
زدن این حرف ها به نظرم به دو دلیل بود: اول اینکه تعرف شان از خشونت، با تعریفی که ما می دهیم متفاوت بود. آن ها بسیاری از رفتارها را که از نظر ما خشونت بود، توجیه می کردند. به طور مثال مسئله ی تمکین. دوم هم اینکه بعضی از آدم های پایتخت نشین، حتی حاضر به خواندن اخبار در مورد خودسوزی ها و یا قتل های ناموسی و .... نمی شوند و نمی دانند در اطرافشان، در شهرستان هایی که خیلی هم دور نیست، زنان وضعیت بسیار متفاوتی دارند. البته با وجود سانسوری که در این زمینه می شود نباید چنین توقعی داشت!
مدام اصرار داریم بگوییم توی خانواده های ما همه چیز خیلی خوب است، این در حالی است که هر کدام از ما حداقل یک خانواده داریم و گاهی شاهد چنین مسایلی. انکار معضلاتی که در جامعه وجود دارد، تنها پاک کردن صورت مسئله است. ما سال هاست که داریم این کاررا تکرار می کنیم. نمی خواهیم این را بپذیرم که خانواده های ما هم مشکلاتی دارند که باید حل شود. این قدر این مسئه را تابو کرده ایم که نه می شود در موردش نوشت، نه فیلم ساخت، نه عکس گرفت.
* متاسفانه ما به دلایل درسی و کاری مختلف نتوانستیم برنامه ای برگزار کنیم.برای فردا هیچ برنامه ای قرار نیست برگزار شود. تقریبا مطمئنم. حداقل این را می دانم که هیچ کس در این فضای مجازی آدرس هیچ برنامه ای را نداده. کسی هم مطلبی ننوشته. شاید هم نوشته و من ندیدم.به هرحال...
به امید روزی که خشونتی ...
*زنان ایران هم دوباره راه افتاد. خب این خبر خوبی است . بالاخره از خمودی در آمد.

*چشمات انگار یک چیزی رو می خواد بگه. انگار یک دنیا تجربه پشتشون خوابیده. اولین بار که دیدمت فکر کردم تو حتمن کلی مطالعات فلسفی داشتی که این طور به آدم نگاه می کنی. فکر می کردم یه آدم سی و شش ساله چه طور می تونه این همه با تجربه به نظر برسه؟ واین همه به زندگیش مسلط باشه؟بعد که فهمیدم سه سال فاحشگی کردی تا خرج خودت و دو تا بچه ت رو در بیاری، جواب سئوال هام رو گرفتم.
گفتی حدودن هزار و پونصد تا مرد شماره تلفن ات رو داشتن؟! با چند تاشون خوابیده بودی؟!
آها. نه همین طوری می پرسم.

"همه ی ما خانم ها علاقه مند به هنر هستیم، و دوست داریم که بیشتر از اون بدونیم و یاد بگیریم، به این دلیل که دل مون می خواد استعداد های بالقوه ی خودمون رو بالفعل کنیم."
این رو یکی از مجریان تلویزیون در این برنامه های روزانه می گفت. از همین برنامه های خانه و خانواده که به قول خودشون سعی در حفظ الگو ها و جلوگیری از فروپاشی خانواده دارند.
اما چیزی که برام جالب ست این است که کدام استعداد بالقوه؟! یکی می گوید و دیگران هم بدون هیچ اعتراضی تایید می کنند. – بله ما همه استعدادهای بالقوه احساسی داریم که هیچ کدام از مردها ندارند! آن وقت نمی پرسند دراین صورت چرا همه ی هنرمندان بزرگ دنیا مرد هستند ؟– به جز عده ای که همه مان می شناسیم- همیشه به ما زن ها تلقین می شود که احساساتی هستیم. و ما هم به دلیل اینکه به ظاهر، چیز بدی درش نمی بینیم قبول می کنیم.
نمی خواهم بگویم کی گفته ما زنان احساساتی هستیم، نه. تازه آن را هم تایید می کنم. اما آیا واقعن این یک حس ذاتی است؟ چیزی که در نهاد ما گذاشته شده؟ در ما نهادینه شده اما توسط چه کسی؟ خدا؟ این احساسات از کی با ما هستند ؟ عده ای می گویند این یک ودیعه ی الهی ست. اما واقعن این طوراست؟
به همین روش مادری و وظیفه ی نگهداری از بچه را هم می اندازند گردن مادر. هیچ کس نمی تواند قبول کند که یک مرد از یک بچه نگهداری کند به همین دلیل زن همیشه با احساساتش محکوم می شود به اموری که جاودانه شده. زینب غنی مطلب جالبی در این زمینه نوشته بود تحت عنوان مادری نهادینه شده . به تان پیشنهاد می کنم اگرحوصله و وقت دارید بخوانیدش.
شاید زنی این نوشته مرا بخواند و بگوید" من از داشتن فرزند، نگهداری از او، عمل شیر دادن به او لذت می برم، پس اعتراضی هم ندارم. من از احساساتی بودم بدم نمی آید بلکه از چیزی که بدم می آید خشن بودن مردها ست". این ها هم قبول. و حتی بعضی از فمینیست ها این طور تحلیل می کنند که عمل زایش برای زنان یک امتیاز است. یک امتیاز که طبیعت به آن ها داده و ....
من هم از احساساتی بودن بدم نمی آید. آدم بدون احساسات نمی تواند زندگی کند. اما چیزی که مهم است تعادل بین احساس و عقل است. مردهای ما از احساس شان به عنوان یک وسیله استفاده می کنند و زنها به چشم هدف به آن نگاه می کنند. فکر می کنم در هر دوی این ها باید تعادلی صورت بگیرد. نه به آن شوری شور نه به این بی نمکی. زن ها مظهر عشق و محبت انگاشته می شوند و مرد ها مظهر عقل. شاید در بطن جامعه این طور نباشد. چون جامعه راه خودش را می رود. کنترل ها البته بی تاثیر نیستند. اما ما این احساسات زیادی در زنان را، ذاتی یا غیر ذاتی، باز تولید اش می کنیم. بازتولید فرهنگی، که تنها برا ی مردان مفید است.
عده ای نگران خانواده و شیوع خشونت در جامعه هستند و می خواهند با این بازتولید از طریق احساس زنان، خشونت مردان را به تعادل برسانند. یعنی زنان قربانی شوند برای حفظ آرامش جهان. مادران پدیده های زیبا ، مهربان و دوست داشتنی هستند که نباید این حس خوبشان را از دست بدهند چون برای مردان خیلی بد می شود. یک جای زندگی شان می لنگد. چطور باید آن همه خشونت و سختی بیرون از خانه را تحمل کنند؟ به همین دلیل اول مادر و بعد هم زن و گاهی هم دختر می شود پناهگاه و ماوایی برای فرار از دنیای مردانه. بعضی ها می گویند اگر مادری زنان را از آن ها بگیریم پس چه کسی نقش مادر را بازی کند؟ باز هم پیشنهاد می کنم مقاله زینب غنی را در این زمینه بخوانید.
*یک چیزی هم می گویم که شاید ضد، شاید هم در تایید حرف های بالا باشد اما چیزی است که در جامعه می بینیم. حتما این جمله ها را شما هم شنیده اید که : زن که گرفت آدم می شه/ باید براش زن بگیریم تا آدم شه/ زنش به زندگی این سر و سامون داد./ اگر زنه نبود همه چیزش رو بر باد می داد. و یا به طور مثال کلماتی مثل زن ذلیل....
شما فکرمی کنید این جمله ها در کدام قسمت فرهنگ و سنت ما توجیه می شود؟ من درشان یک تناقضی می بینم. تناقض بین چیزی که زنان می خواهد و چیزی که به آنان تلقین می شود از طرف مردان.
* یک زن مدرن وقتی عاشق می شود
وقتی عاشق می شوی بیشتر از همه زن بودنت را حس می کنی. روزهایی که با بدنت خداحافظی کرده ای و کمتر می بینی اش، تمام می شود و روزهایی می رسد که بیشتر حس اش می کنی. مدام خودش را به رخت می کشد و اعلام وجود می کند.
از نظر بعضی عاشق شدن، اسمش رویش است، یعنی کاری را بدون فکر انجام دادن. یعنی وابسته شدن، یعنی در یک انسان دیگر غرق شدن. اما یک چیزی هست که همیشه بهش فکر می کنم.که یکی از آن دردهای مدرن است. یکی از آن دردهایی که شاید سال ها پیش حس نمی شده و شاید کسانی که امروز سنتی زندگی می کنند هم آن را حس نکنند. این را که می گویم امروز در خیلی از دختر ها دیده ام و شاید به نوعی در خودم. این ها که می خواهم بنویسم از حرف های خصوصی و خیلی شخصی دختر هایی ست که شاید خیلی از شب ها با هم صحبت کرده ایم و درد دل. همه شان دردهای مدرن آدم های مدرنی است که هر روز باشان سرو کار دارم.
یک زن مدرن وقتی عاشق می شود، اگر خیلی به خودش و تنهایی هایش و شخصیت اش فکر کند، که معمولا اینطوری است، اگر این زن مدرن یک ایرانی و جهان سومی باشد، تازه اول بدبختی هایش است. چطور بگویم، شاید شما حدس نزنید که مشکلی که پیش می آید چیست، اما حتما چیز هایی در موردش شنیده اید. همه ی ما آدم هایی که امروز به اصطلاح مدرن شده ایم، پس پشت ذهنمان افکار سنتی خوابیده اند. هر چقدر هم که با هاشان بجنگیم، باز هستند. انگار بیدارتر می شوند. انگار نمی توانیم کاری شان کنیم. تا از ناخودآگاه ذهنمان بیرون اش نکشیم و به خودآگاه تبدیل اش نکنیم، همین طور می ماند. جاخوش می کند در کله های مدرن مان و مدام ما را زجر می دهد. قالب ما امروز مدرن شده اما محتوی نه. از آنجایی که مدرنیته برای ما یک چیز کاملا وارداتی است و نه محصول تدریجی، پس نوعی درگیری را برای مان ایجاد می کند.
ما سنتی عاشق می شویم اما می خواهیم مدرن باشیم. اگر از لحاظ روان شناسی به پدیده عاشق شدن، به فرآیند عاشق شدن نگاه کنیم، متوجه می شویم که عاشق شدن چیزی نیست جز تجلی ذهنیات یک آدم از کودکی تا به امروز در یک آدم دیگر. مثلا زن ها یا مردها در اینجا فرقی نمی کند، خیلی از اوقات می توانند خصوصیات پدر یا مادر خود را در معشوق شان پیدا کنند. یعنی ویژگی هایی که از بچگی در ما نهادینه شده.
یکی از این مشکلات مدرن این است که با افکار سنتی ات عاشق یک مرد مسن شوی. عاشق یک مرد جاافتاده. نمی دانم چرا اختلاف سنی زیاد با مرد برای ما زنان این قدر جالب است. یکی از دلایل اش را فروید علاقه دختر به پدر خود می داند. به هر حال این عشق شکل می گیرد اما بعد از مدتی متوجه می شوی که این اختلاف سنی دارد اذیت ات می کند. باعث شده توی رابطه تبدیل شوی به آدم ضعیفی که کس دیگری برایش تصمیم می گیرد. فکر می کنی توی رابطه ات آن قدر ها هم که باید سلطه نداری. در فکر برابری هستی اما در رابطه ی خصوصی خودت وجود ندارد. از طرفی عاشق این مردی، و از طرفی نمی توانی از ضعف خودت در رابطه چشم پوشی کنی. اذیت ات می کند. مثل خوره می افتد به جانت. آن وقت سعی می کنی معشوق ات را زیاد نیاوری اش در جمع. چون بدون او و در جمع دوستانت تو خیلی با اعتماد به نفس هستی اما پیش او احساس ضعف می کنی. بدون او تو هستی که در جمع می درخشی . همیشه تو دیگران را به دنبال خودت می کشیدی، اما حالا احساس ضعف می کنی.احساس می کنی خیلی در مقابل او کوچک هستی.شاید از اعتماد به نفسی باشد که بعضی وقت ها خیلی کم است.
شاید این مشکل برا ی شما هم پیش آمده باشد که در رابطه تان با جنس مخالف دچار تناقض می شوید. نمی دانید این رابطه به نفع شماست یا به ضررتان. یکی از دوستانم می گفت کاش ما هم زن سنتی ای بودیم تا راحت زندگی می کردیم. چیز خاصی از زندگی مان نمی خواستیم و حداقل آرامش داشتیم. تسلط مردانه را می پذیرفتیم.گفتم بیچاره آن زنها.نمی خواهم شعار بدهم اما این ها را می نویسم:
باید این تناقضات دنیای مدرن و سنتی را کشف کنیم. باید آنها را به خودآگاه ذهنمان بیاوریم. من فکر نمی کنم که عاشق شدن بدون اراده باشد. انگار باید مواظب ناخودآگاه مان باشیم.
تجاوز جنسی صورت می گیرد، بدون اینکه هیچ کس متوجه شود. یکی از طرفین این ارتباط کودک است. کودکی که ترسانده شده و یا هنوز نمی داند چه اتفاقی برای اش افتاده. یا می داند اما نمی تواند زبان باز کند. شاید یکی ازکریه ترین اعمال در هر نوع نظام اخلاقی، زنای با محارم و یا تجاوز جنسی نسبت به کودکان باشد. کودکانی که در سنین رشد قرار دارند و این عمل، زندگی روانی آن ها را دگرگون می کند. این نگرانی همه ی ماست که کودکان مان را از دسترس انسان هایی که نمی شناسیم، دور نگه داریم. حبس شان کنیم در خانه،در کوچه و خیابان با چشم دنبال شان کنیم از ترس تجاوز. تجاوزی که پنهان است و هیچ قانون و ضوابطی آن را در بر نمی گیرد. این نگرانی که شاید ما متوجه نشویم و بر سر کودک معصوم مان بلایی بیاید جاودانه. شاید مرد بیماری....
چرا زنای با محارم و به طور کلی تجاوز جنسی نسبت به کودکان اتفاق می افتد؟ برای تبیین این موضوع، با ید دو مسئله را تحلیل کنیم. اول اینکه چرا باید بزرگسالان به اعمال جنسی در ارتباط با کودکان جلب شوند و دوم، چرا باید مردان اکثریت تجاوز کنندگان را تشکیل دهند؟
در نوشتن این مقاله قصد بیان اندیشه خود در مورد ادیانی را که بررسی کردم نداشتم اما این بار جسارت را بر خود تحمیل کردم تا به دور از تنگ نظری و اغماض و تعصب به بررسی ادیان بپردازم. همه ادیان راهی به سوی نور هستند اما به تمامی هدایت هستند نه خود هدف، بنابراین هر شخص می تواند راه های مختلف را برای رسیدن به هدف طی کند . هر کس صاحب عقیده و مکتبی باشد که در آن تفکر نقش اصلی را ایفا می کند به نوعی برابر با شرع است، از آن رو که " ما حاکم به الشرع حکم به العقل"ونیز عکس آن.
در هر دینی نکات مثبتی وجود دارد و نکاتی که منفی به نظر می رسد،...
مقدمه: تا دهه 1960 جامعه شناسان عقیده ای راسخ داشتند که در جوامع غربی نقش های زن و مرد در خانواده بیش از پیش به سوی همانندی می رود و برابری حقوق و آموزش ایجاد شده باعث از بین رفتن الگوهای سنتی خانواده می شود. گور( 1970 )این شکل خانواده را خانواده متقارن نامید اماپژوهشگران فمینیست با توجه به دو عرصه اصلی – کار خانگی و بچه داری – این فرضیه را مورد تردید قرار دارند. 1
تعریف کار خانگی:
در اوایل روزهای استفاده از حسابداری ملی در سال1943، مارگارت ریدیک تعریف رسمی از چیزی که به عنوان "خدمات همسران خانه دار"از آن یاد می شود به شرح زیرارائه داد:
کودکان کار و خیابان به کودکانی گفته می شود که در شهر ها ی بزرگ برای ادامه بقای خود مجبور به کار یا زندگی در خیابان به دلیل فقر، رها شدن یا آزردگی از خانواده و مهاجرت به این کار روی می آورند.
بر اساس مطالعات سازمان بهداشت جهانی اکثر کودکان خیابان مورد سوء استفاده جنسی و اقتصادی قرار می گیرند و بسیاری از آنها به بیماری غیر قابل درمان مبتلا می شوند. بر اساس گزارشی از یونیسف که در بین ...
این حرف ها را که خواندم داغ دلم تازه شد. فریبا داوودی مهاجر، حرف های جالب زده است. واقعا صدا و سیما دنبال چه هدفی است. اصلا روی این برنامه هایی که می سازند فکر هم می کنند؟!
سخت بود اما بالاخره کارش را تمام کردیم. شماره ی جدید نشریه را می گویم. توی این وضعیتی که حسابی سرمان شلوغ است بالاخره تمام شد. البته اگر تمام شده باشد. چون هنوز قسمت اصلی یعنی دادن هزینه ی چاپ مانده که این طورکه به نظر می رسد، باید پولش را بین خودمان تقسیم کنیم. حالا حالا خبری از پول نیست. بیچاره خانواده هایمان که همیشه باید جور مار را بکشند. اما بالاخره باید یک کاریش کرد.
این شماره نشریه همان طور که قبلن گفته بودم ویژه ی کودک بود. البته مطالب دیگری هم داریم که اگر زینب همت کند همه شان را می گذاریم توی وبلاگ. فردا توی دانشگاه تهران و علامه توزیع می شه. البته نه همه ی دانشکده ها. شاید این وبلاگ باعث شد ما دوستان جدیدی هم توی دانشکده های دیگر پیدا کنیم.
امروز توی دانشکده خبر های خوبی بود. سمینار حقوق کودک . کار بچه های انجمن علمی حقوق. فکر کنم باید یک خسته نباشید بهشان بگویم. ساناز، زهرا، سمانه، حسین وخیلی از بچه ای دیگه ای که اسمشون رو یادم نمی یاد، خسته نباشید.

مطلبی را نوشته بودم در مورد کودکان ایرانی که به دلیلی داشتن پدر خارجی نمی توانستند تابعیت ایرانی داشته باشند. این مسئله در کشور ما به خاطر حضور مهاجران افغانی و عراقی به مسئله ی پررنگی برای کودکان تبدیل شده که حتی با داشتن مادر ایرانی وسکونت در ایران نمی توانند به مدرسه بروند واز امکانات دیگری که کودکان ایرانی دارند بهره مند باشند. انتقال تابعیت از مادر به فرزند در قوانین کشور ما امکان پذیر نبود. با این وجود فراوانی مهاجران افغانی و عراقی وهمچنین تعداد زیاد کودکانی که بر اساس این موضوع، در کشورمان وضعیت مشخصی نداشتند،زمینه را فراهم کرد تا پس از تلاش های فراوان، مجلس طرحی را تصویب کرد و امکان انتقال تابعیت از مادر به فرزند را ایجاد کرد.
مطلبی که نوشته بودم باید باز نویسی شود. اما این خبر بسیار خوشحال کننده است.
این کاریکاتور که در شرق چاپ شد تعجب کردم.! اما خوب چاپ شد دیگر.بعدش هم تعطیل شد!

* و یک خبر دیگر اینکه دور باطل قرار است از مهر به جز دانشگاه تهران توی دانشکده های دانشگاه علامه نیز توزیع شود. این خبر برای من که خیلی خوشحال کننده است.
هیشه وقتی احضار می شوی به دفتر باید بترسی. آن هم توی دانشگاه. شاید هم نباید ترسید اما دیگر عادت کرده ایم. حتما قرار است توبیخ شویم. چند روز پیش خبر رسید که احضار شده ام.
برطبق آخرین آمار ، سرپرست سی درصد از خانواده های ایرانی زنان هستند. حتی اگر از حق تمامی زنان بگذریم و چندان انتظار برآورده شدن حقوق آنان را از فرهنگ و جامعه مان نداشته باشیم، چطور می توانیم به راحتی از کنار حقوق این زنان بگذریم. زنانی که نقش مردانه دارند و مجبورند برای فرزندان خود پدرباشند و گاهی برای پدر و مادر و خواهرو برادران خود نقش سرپرست را ایفا کنند اما حقوق شان با دیگر زنان یکی است.حقوق شان مثل تمام زنان خانه داری است که به دلیل خانه دار بودن متفاوت شده اند با مردان در حقوق. اما این زنان به واقع زن نسیتند- زن به معنای سنتی جامعه ما- بلکه مردانی هستند با حقوق زنانه.
چی؟ می گن می خوان مدارس رو شاداب سازی کنن؟
چرا؟ چه لزومی داره. مگر مدرسه جای مسخره بازیه که میخوان شاداب سازیش کنن. این هم از این حرف های امروزیه ها! وگرنه ما این همه سال توی مانتو و مقنعه های مشکی و سورمه ای درس خوندیم، چی شد؟ مردیم؟
یکی بود، یکی نبود.
این کامنت را یکی ا زدوستان عزیزمان گذاشته که به نظرم بسیار جالب و بحث برانگیز است. جوابم را پایین کامنت اش نوشته ام برای او و برای همه
.jpg)
خوشحالم از اینکه زنان کتک خورده اند از دست دولت.
فیلترینگ!!!!
آسیه می گوید اعتراض می کنیم،
فهیمه می گوید با آسیه موافقم و لینک می دهد به آسیه.حتما اگر پرستو هم فیلتر نبود توی وبلاگش لینکی می داد به آسیه و دیگران لینک می دادند به پرستو و همه به هم لینک می دادند و آن وقت دوباره یک کتک مفصل نوش جان می کردیم و دوباره همان بن بست و باز هم همان.
خوشحالم از اینکه زنان کتک خورده اند از دست دولت. با تمام مخالفت های زینب که برایم ارزشمند است باز هم می گویم خوب شد که، حالا بر اساس اشتباه یا هر چیز دیگر آن روز به وجود آمد و یا به قول فهیمه که هیمشه دیگران را ناراحت می کند با حرف هایش به خاطر یک عده جغله فمینیست .. کتک و به بن بست رسیدن همه را به فکر وا داشت. زینب گفت هیچ فایده ای نداشت اما خوشحالم که بعضی از دوستانم که فمینیست نبودند را هم به فکر فرو برد.چه باید کرد؟ شاید یک اشتباه بود و باعث از دست دادن امتیازات فعلی مان شد اما در دراز مدت جواب خوبی می دهد. همین که باعث شد من و دوستانم و می دانم خیلی های دیگر سر این مسئله به بحث بنشینند و به نتایجی که شاید هیچ وقت نمی رسیدند چون این مورد ملموس بود و حالا می شود بر اساس آن نتایج بهتری گرفت. زنها یک گام جلوتر رفتند چرا که تجربه ی جدیدی به دست آوردند. عقلانیت زن همیشه به کمکش می آید. باید تلاش کرد. حتی اگر این اعتراض باعث شود یک نفرهم – مثل من- بازگردد و به مسائل طور دیگری نگاه کند باید به این اعتراض خوش بین بود. باید ایستاد کنار و مثل بزرگتری گفت اجازه دهید خودش تجربه کند.
با حرکتی آرام و مدنی به شکل مسالمت آمیز در ”پارک“ ميدان
اصل بیست و هفتم قانون اساسی ایران، آزادی اجتماعات
از آنجا که لازمه یک حکومت مردمی گردهم آیی افراد در محل معینی برای تبادل نظر در مسائل سیاسی و اجتماعی است، در بند 1 ماده 20 اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است:" هر کس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آمیز تشکیل دهد." این معنی مورد تایید غالب قوانین اساسی کشورها من جمله ایران است. قانون اساسی ایران در اصل بیست و ششم و بیست و هفتم خود تشکیل احزاب و جمعیت ها و انجمن های سیاسی و صنفی و انجمن های اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده را یا تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها را با چند شرط آزاد اعلام نموده است.
به طور کلی اجتماعاتی که در یک جامعه ممکن است به وجود آید از دو حالت خارج نیست. یا این اجتماعات برای مدت زمان وسیعی مثلا چند ماه یا چند سال یا دائمی تشکیل می شود که ا زآن به اجتماعات پایدار تعبیر می شود که باید دارای اساس نامه و مرام نامه باشند. اما دسته دیگر اجتماعات، آن اجتماهاتی است که موقت و ناپایدار هستند و از آن به اجتماعات غیر مستمر تعبیر می کنند مثل میتینگ ها، راهپیمایی ها، گردهمایی ها و غیره که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شرط آن را دو چیز دانسته: یکی اینکه اسلحه حمل نکنند و دوم این که مخل به مبنای اسلام نباشند.
ما اسلحه حمل می کنیم یا مخل مبنای اسلام هستیم که اجازه برگزاری هیچ تحصن و راهپیمایی را نداریم؟
زنم.
زیبا. دلربا. دلفریب. رقصنده. خمار. لوند.ترد اما شکننده.
سال ها پرستیده شدم. مجسمه ای ارزشمند یا تابلویی محرک؟
عروسکم من؟ چرا؟ من را باور کن! مرد ناخواسته مرد شده!
من آفریده نشدم تا تو نیک زندگی کنی. زنده ام. زندگی می خواهم.
می فهمم. این را می فهمی؟
|
|
تنهايي ماهدر تمام طول تاريكي
|